نقطه ی پایان

این روزها فهمیده ام یک واقعیتی در زندگی آدمها  وجود دارد ... یک واقعیت تلخ ... واقعیت این است که بعد از عاشق شدن تو دیگر آن آدم سابق نخواهی بود ... تلخی اش به این نیست ... تلخی اش آنجاست که دوباره برگردی سرخانه ی اولت و بخواهی همان آدم قبلی باشی ، که باخودت و دیگران توافق کنی که همه چیز مثل قبل از عاشق شدنت است و هرروز بدون عشق زندگی کنی  ... خسته شوی و بالاخره یک روزی اقرار کنی : نه دیگر نمی شود ...
تلخی اش آنجاست که زندگی ات ناخودآگاه به دو  دوره تقسیم می شود ... پیش از  عاشق شدن و، بعد از آن.... تمام دلتنگیهایت ، تمام خوشیهایتان ، تمام مهربانی هایش ، تمام خاطره هایش مُهر می شوند ... داغ بر دل ات ... و بعدش که تو باید این ها را تا هرکجا که می روی به دوش بکشی ... و اگر بخواهی این بار را بگذاری روی شانه هایت؛ زخمی می شوند ، می سوزند از تب...
تلخی اش آنجاست که یک باره یک جای معمولی وقتی داری یک کار معمولی میکنی مثلا چای  و نبات می نوشی ،حلقومت را یک خاطره ی خیلی معمولی می گیرد و می فشارد ... نمی دانی که چطور می فشارد ... این که عادت داشت برایت چای و نبات درست کند ... طرح دستانش ,وقتی قاشق را با دست چپ به سمت دهان می برد...نگاه هایش وقتی از زیر عینک دنبالت می کرد ...

تو نخواهی دانست من چه می گویم مگر آن که این عشق را با ذره ذره ی روحت چشیده باشی ... مگر آن که آن لحظه ی ناتوانی ات، ناتوانی بزرگ ات را در برابر احساست دیده باشی ... که کسی که دوستش می داری ؛ سخت دوستش می داری و تکیه ات به اوست ... نگاهش ثابت باشد ، به زمین و بگوید این کار از من برنمیاید.

ویکهو فروبریزد همه ی تصوراتت از آنچه که عاشقش شده بودی....

پ ن: فکر میکنم همه چیز را باید تمام شده بدانم...یک آدمهای مهمی در زندگی آقای شوالیه وجود دارند که با بودن من مخالفند...فکر میکنم اینجا نقطه ی پایان است!

/ 13 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

دریا جان می خواستم بر سر آقای شوالیه کلی داد بزنم دیدم فایده ندارد و جز اینکه تو را ناراحت می کند به درد دیگری هم نمی خورد. امان از دست این آدمهای مهم زندگی بعضیها! واقعن نمی دانم چگونه تسکین دهم قلب مهربانت را.منو ببخش دوست خوبم.برایت آرامش و شادی آرزو می کنم.

ماهنوش

دریای مهربونم عزیزدلممم میدونم خیلی سخته چون تجربه اش کردم .. فقط صبور باش و اشکال نداره چند روزی رو اجازه داری غصه اش رو بخوری تا خالی بشی اما بعدش سعی کن خودت رو سرگرم کنی .. دریا جانم تو بهترین کار رو کردی تو که نمیخواستی تا ابد بلاتکلیف بمونی خوشحالم که انقدر قوی بودی که کار درست رو انجام دادی و پاش وایسادی حتی به قیمت اینکه خودت بیشتر اذیت بشی .. عزیز دلم این نیز بگذرد دعا میکنم هر چی که خیر و صلاحته همون بشه اون چیزی که خوشبختی و عاقبت بخیری تو رو در بر داره چه با آقای شوالیه چه بی ایشون .. دوستت دارم مراقب خودت باشی هااااااااااااا عزیزم هر موقع خواستی حرفی بزنی درد دلی من هستم با اغوش باز[بغل][ماچ]

جرم شناس

[ناراحت]

شین

سلام خانمی. من گذری سر از وبلاگت درآوردم و چند تا از پستهات رو خوندم. قشنگ و دلنشین مینویسی و یه حقیقت سوزان و تلخ لابه لای نوشته هات موج میزنه؛ تنهایی. تو به شونه هایی قوی تر از اون شوالیه نیازمندی. قلبی پرتپش تر باید کنارت باشه. تو یه زن معمولی نیستی که یه مرد معمولی بتونه راضیت کنه. تو زن با احساس و حساسی هستی که که باید یه نیمه شبیه خودت پیدا کنی، وگرنه این ماجرای دل بستن و دل کندن تکرار میشه و تو رو درب و داغون می کنه. من که از وقتی خوندمت، دعا میکنم یه مرد واقعی تو زندگیت پیدا بشه. شوالیه نباشه. معمولی نباشه. مثل اون قبلی هم نباشه. مرد واقعی برای هر زن یه مرد مختص به همون زنه.

گلی

قلبت بهت گفته تموم شده؟؟؟ مگه ما آدما با قلبمون عاشق نمی شیم؟ پس فقط و فقط با قلبمون فارق می شیم. همیشه راه حلی هست... صبر و سکوت رو انتخاب کن...اگر مال تو باشه دوباره شروع میشه

مهسا

عزیزکم... اگه منظورت رو از آدمهای مهم توی زندگی آقای شوالیه درست متوجه شده باشم ... دردی داری به وسعت همه زنهای جامعه کنونی ما ... مادرها .. خواهر ها .. و حتی فرزندانی از ازدواجهای پیشین ... که مرد ایرانی به ذاته خودش رو موظف میدونه که حمایتشون کنه و به اسم حفظ حرمت حرفشون بشه وحی منزل .. حتی اگر به قیمت شادی و آرامش و عشقشون تموم بشه...

رهگذر زندگی

حال و هوای این روزا تو کاملا درک میکنم خیییییییییییلی سخته . با تمام وجودم درکت میکنم که مجبوری دوباره و دوباره دلت و سنگ کنی بگی این هم می گذزد..... گذروندم این روزهاروو .... چند وقتی که میام به ویلاگت سر می زنم .. جنس نوشته هاتو خیلی دوست دارم.. فقط می تونم بگم واست اونی و آرزو دارم که بهترین باشه

محمد

سلام امیدوارم هر چی بر تو میگزره، همگی به صلاحت باشه. زندگی فراز و نشیب زیاد داره. از لحظات خوشش لذت ببر، ولی لحظات تلخ هم برای اینه که آدم آدم آبدیده بشه و لذت شیرینی رو بیشتر درک کنه. امیدوارم هر چه زودتر یه زندگی شیرین رو دوباره شروع کنی.

آرزو

آخی عزیزدلم غصه نخور میدونم خیلی سخته اما مگه اولین باری هست که عاشق شدی؟! من که چندین بار دل بستم و به تعداد دلبستگی هایم دل شکسته شدم و فهمیدم زندگی ادامه داره فهمیدم که این دل شکستن ها نعمت بزرگی هست که باعث میشه انتخاب درستی داشته باشم و فردی رو انتخاب کنم که بعدها توی مشکلات تنهام نگذاره همیشه فردی بهتری در راه هست تا روزی که بهترین برای تو از راه برسد عزیزم تنهایی خیلی سخته اما بهتره الان تنها باشی تا اینکه بعدها با کوهی از غم و مشکل تنها بمونی